درباره این قسمت
📻مجموعه صوتی والدکست
♦️قسمت اول
از خودت شروع کن!♦️دکتر علیرضا مرتضوی
دکترای تخصصی مشاوره📍پیامد، معماری آینده روان مدارس
*✦ همراه ما باشید:
کانال بله| @payamadsocial
وبسایت | Payamad.com*
مشاهده متن پیادهسازیشده پادکست
**قسمت اول والدکست؛ از خودت شروع کن**
به نام خالق آگاهی و مهر.
سلام به همه شما مخاطبان عزیز و فهیم. به اولین قسمت از مجموعه «والدکست» خوش آمدید.
من علیرضا مرتضوی هستم، دارای دکترای تخصصی مشاوره. به همراه جمعی از متخصصان حوزه روانشناسی کودک، نوجوان و والدگری، در این مجموعه کنار شما خواهیم بود تا کندوکاوی در موضوع والدگری داشته باشیم، آن را بیشتر درک کنیم و به یک والدگری اثربخش نزدیکتر شویم.
در اولین قسمت، میخواهم با یک داستان کوتاه آغاز کنم.
قطعهای گمشده وجود داشت که میتوانید آن را شبیه یک مثلث تصور کنید. این قطعه همیشه به دنبال نیمه خودش میگشت. آرزوی این قطعه گمشده مثلثی این بود که بتواند غلت بخورد.
همیشه دایرهها را میدید که بهراحتی غلت میخورند. مربعها را میدید که با سختی بیشتری از این طرف به آن طرف میروند؛ اما خودش فکر میکرد نمیتواند چنین کاری انجام دهد. به همین دلیل، به دنبال نیمه گمشده خودش میگشت.
همینطور که جستوجو میکرد، دایرهای را دید که قسمتی از آن وجود نداشت. قطعه مثلثی از او پرسید:
«من میتوانم نیمه گمشده تو باشم؟»
دایره پاسخ داد:
«چرا که نه؟»
آنها به یکدیگر متصل شدند، اما پس از چند بار غلت خوردن، از هم فاصله گرفتند و دوباره جدا شدند. قطعه مثلثی متوجه شد که این همراهی امکانپذیر نیست.
سپس نزد یک مربع رفت و از او پرسید:
«میتوانم نیمه گمشده تو باشم؟»
مربع او را در خودش جای داد؛ اما آنها به یکدیگر نمیخوردند و با هم هماهنگ نبودند. پس از چند بار حرکت کردن، دوباره از هم دور افتادند.
قطعه گمشده مثلثی ما بسیار غمگین شد. به مکانهای مختلف رفت تا نیمه گمشدهاش را پیدا کند؛ اما بعضی از شکلها کامل بودند و نیازی به او نداشتند. بهتدریج ناامیدی و سرخوردگی به سراغش آمد.
یک روز دایرهای از آنجا عبور میکرد. قطعه گمشده نزد او رفت و گفت:
«میتوانم با تو همراه شوم؟ با هم غلت بخوریم تا من هم لذت غلت خوردن را تجربه کنم؟»
دایره نگاهی به او کرد. قطعه مثلث بود و هیچ شباهتی به دایره نداشت. سپس به او گفت:
«بهجای اینکه همیشه به دنبال دیگران باشی، بخواهی به آنها بچسبی و با کمک آنها غلت بخوری، راه دیگری را امتحان کن؛ از خودت شروع کن. بدون کمک گرفتن، آرامآرام غلت خوردن را تمرین کن.»
این توصیه برای قطعه گمشده مثلثی ما یک تلنگر بود.
او تصمیم گرفت خودش غلت خوردن را آغاز کند. در ابتدا این کار برایش سخت بود؛ اما هرچه بیشتر غلت خورد، بیشتر صیقل پیدا کرد و آرامآرام به یک دایره کوچک تبدیل شد.
این داستان درس بزرگی برای زندگی ما دارد.
ما در والدگری همیشه به دنبال این هستیم که برای فرزندمان کاری انجام دهیم؛ اما والد عزیز، در اولین قسمت والدکست میخواهم این موضوع را با شما به اشتراک بگذارم که بیاییم از خودمان شروع کنیم.
صیقل خوردن و غلت خوردن را خودمان تمرین کنیم. فرزند ما نمایی از وجود ماست. زمانی که تغییر را از خودمان آغاز کنیم، مسیر بهتری را در کنار فرزندمان پیش رو خواهیم داشت.
برای همه شما بهترینها را آرزو میکنم.
