آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا برخی از دانشآموزان با یکبار خواندن متوجه مطلب میشوند، اما برخی دیگر به زمان یا روش متفاوتی نیاز دارند؟ پاسخ این سوال در نحوه عملکرد مغز در یادگیری نهفته است. مغز انسان پیچیدهترین ارگان بدن است که به عنوان موتور محرک یادگیری عمل میکند.
امروزه با پیدایش حوزه علمی جدیدی به نام علوم اعصاب تربیتی (Neuroeducation)، پیوند عمیقی میان زیستشناسی مغز و روشهای تدریس ایجاد شده است. در این مقاله جامع، به بررسی علمی فرایند یادگیری در مغز، نظریههای یادگیری، عوامل فیزیکی مؤثر بر مغز (مانند خواب و تغذیه) و در نهایت روشهای نوین تدریس متناسب با ساختار مغز میپردازیم.
عملکرد مغز در یادگیری چگونه است؟ (نگاهی به درون مغز)
عملکرد مغز در یادگیری یک فرایند بیولوژیکی و چندبعدی است. هر زمان که ما چیز جدیدی یاد میگیریم، ساختار فیزیکی مغز ما دچار تغییرات کوچکی میشود. بخشهای اصلی که عملکرد مغز در یادگیری نقش دارند عبارتند از:
- قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex): مسئول تصمیمگیری، تفکر منطقی، تمرکز و حل مسئله.ﻗﺸﺮ ﭘﻴﺶﭘﻴﺸﺎﻧﻲ (Prefrontal Cortex) ﻛﻪ در ﺟﻠﻮى ﻣﻐﺰ ﻗﺮار دارد، ﻣﺮﻛﺰ اﺻﻠﻲ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﺗﻮﺟﻪ، ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮى و ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻛﺎرى اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﻧﻘﺶ ﻛﻠﻴﺪى در ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت ﺟﺪﻳﺪ، ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ آنﻫﺎ و ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮى ﺑﺮ اﺳﺎس اوﻟﻮﻳﺖﻫﺎى عملکرد مغز در یادگیری دارد.
- هیپوکامپ (Hippocampus): دروازهبان حافظه؛ وظیفه تبدیل حافظه کوتاهمدت به حافظه بلندمدت را بر عهده دارد.ﻫﻴﭙﻮﻛﺎﻣﭗ، ﺑﺨﺸﻲ از دﺳﺘﮕﺎه ﻟﻴﻤﺒﻴﻚ، در ﺗﺜﺒﻴﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت ﻧﻘﺶ ﺣﻴﺎﺗﻲ دارد. اﻳﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻃﻼﻋﺎت ﺟﺪﻳﺪ را ﭘﺮدازش و ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت اﻧﺘﻘﺎل ﻣﻲدﻫﺪ. ﻧﻘﺺ در ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻫﻴﭙﻮﻛﺎﻣﭗ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺸﻜﻼت ﺣﺎﻓﻈﻪ و ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﺷﻮد (آﻛﻴﺮ و وﻳﻜﺴﺘﺪ، ٢٠١١).
- آمیگدال (Amygdala): مرکز پردازش احساسات و هیجانها. اگر دانشآموز دچار استرس شود، آمیگدال فعال شده و عملاً مسیر انتقال اطلاعات به بخشهای تفکر منطقی را مسدود میکند.آﻣﻴﮕﺪال، ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻣﺮﻛﺰ ﭘﺮدازش ﻫﻴﺠﺎﻧﺎت، ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺑﺴﺰاﻳﻲ ﺑﺮ ﻳﺎدﮔﻴﺮى دارد. ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻗﻮى، ﭼﻪ ﻣﺜﺒﺖ و ﭼﻪ ﻣﻨﻔﻲ، ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ عملکرد مغز در یادگیری را ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﺮاﻳﻂ اﺳﺘﺮسزا ﺑﺎ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ آﻣﻴﮕﺪال ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﻮده و ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎى ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ را ﻛﺎﻫﺶ دﻫﺪ (ﻟﺪوﻛﺲ، ٢٠٠٠).
- سیناپسها و نورونها: یادگیری یعنی شکلگیری ارتباطات جدید میان نورونها (سیناپسها). هرچه یک مطلب را بیشتر تمرین کنیم، این مسیرهای سیناپسی قویتر و عملکرد مغز در یادگیری پایدارتر میشود.
شناخت ساختار مغز به معلمان کمک میکند تا محیطهای آموزشی بدون استرس و هیجانانگیز طراحی کنند تا آمیگدال مانع یادگیری نشود.
ﺳﻴﻨﺎﭘﺲﻫﺎ ﻣﺤﻞ ارﺗﺒﺎط ﻣﻴﺎن ﻧﻮرونﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮات ﺳﺎﺧﺘﺎرى و ﺷﻴﻤﻴﺎﻳﻲ ﺧﻮد، عملکرد مغز در یادگیری و ﺗﺜﺒﻴﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ را ﻣﻤﻜﻦ ﻣﻲﺳﺎزﻧﺪ. ﺗﻘﻮﻳﺖ ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺳﻴﻨﺎﭘﺴﻲ، از ﻃﺮﻳﻖ ﻓﺮآﻳﻨﺪى ﺑﻪ ﻧﺎم ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻃﻮﻻﻧﻲﻣﺪت (LTP)، ﻳﻜﻲ از ﻣﺒﺎﻧﻲ زﻳﺴﺘﻲ ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﺳﺖ (ﺑﻠﻴﺲ و ﻛﻠﻴﻨﮕﺮﻳﺪﮔﻪ، ١٩٩٣).
بررسی مهمترین نظریههای عملکرد مغز در یادگیری از نگاه علوم اعصاب
برای درک بهتر فرایند یادگیری، باید نظریههای مختلف را بشناسیم و ببینیم مغز در هر کدام چگونه عمل میکند:
الف) رفتارگرایی (Behaviorism)؛ پاداش و تغییر رفتار
در این دیدگاه، یادگیری از طریق محرک، پاسخ و تقویت (تشویق و تنبیه) شکل میگیرد. از نظر مغزی، پاداش باعث ترشح هورمون دوپامین میشود که انگیزه تکرار رفتار را افزایش میدهد.
درباره مشکلات و تنبیه در مدارس بیشتر بخوانید
ﻧﻈﺮﻳﻪ رﻓﺘﺎرﮔﺮاﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ روانﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻲ ﻫﻤﭽﻮن ﺟﺎن واﺗﺴﻮن و ﺑﻲ.اف. اﺳﻜﻴﻨﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ، ﺗﺄﻛﻴﺪ زﻳﺎدى ﺑﺮ ﺗﻘﻮﻳﺖ و ﭘﺎداش در ﻳﺎدﮔﻴﺮى دارد. در اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ، ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺗﻐﻴﻴﺮ در رﻓﺘﺎر ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﻘﻮﻳﺖﻫﺎى ﻣﺜﺒﺖ و ﻣﻨﻔﻲ اﺳﺖ. اﺳﻜﻴﻨﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻣﺜﺒﺖ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺸﻮﻳﻖ و ﭘﺎداش) ﺑﻬﺒﻮد ﻳﺎﺑﺪ.
ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل، اﮔﺮ ﻳﻚ ﻣﻌﻠﻢ ﭘﺲ از اﻧﺠﺎم ﻳﻚ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖآﻣﻴﺰ، داﻧﺶآﻣﻮز را ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﻨﺪ، اﻳﻦ ﻛﺎر ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ داﻧﺶآﻣﻮز ﺑﺮاى اداﻣﻪى آن رﻓﺘﺎر ﻳﺎ ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﻧﮕﻴﺰه ﺑﻴﺸﺘﺮى ﭘﻴﺪا ﻛﻨﺪ. از ﺳﻮى دﻳﮕﺮ، ﺣﺬف ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻣﻨﻔﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮد عملکرد مغز در یادگیری ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ (اﺳﻜﻴﻨﺮ, ١٩٧٤).
نظریه شناختی (Cognitivism)؛ پردازش اطلاعات در حافظه
تمرکز این نظریه بر فرآیندهای درونی ذهن مانند توجه، حافظه و حل مسئله است. مغز مانند یک کامپیوتر اطلاعات را دریافت، دستهبندی و ذخیره میکند. برای یادگیری شناختی موثر، باید بار شناختی مغز را مدیریت کرد تا دچار سرریز اطلاعات نشود.
ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل، اﮔﺮ ﻳﻚ ﻣﻌﻠﻢ ﭘﺲ از اﻧﺠﺎم ﻳﻚ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖآﻣﻴﺰ، داﻧﺶآﻣﻮز را ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﻨﺪ، اﻳﻦ ﻛﺎر ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ داﻧﺶآﻣﻮز ﺑﺮاى اداﻣﻪى آن رﻓﺘﺎر ﻳﺎ ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﻧﮕﻴﺰه ﺑﻴﺸﺘﺮى ﭘﻴﺪا ﻛﻨﺪ. از ﺳﻮى دﻳﮕﺮ، ﺣﺬف ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻣﻨﻔﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮد رﻓﺘﺎرﻫﺎى ﻧﺎﻣﻄﻠﻮب ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ (اﺳﻜﻴﻨﺮ, ١٩٧٤).
ﺑﻪ ﻛﺎرﮔﻴﺮى اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ در ﺗﺪرﻳﺲ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﺎن ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺗﺎ از روشﻫﺎى ﺗﺪرﻳﺴﻲ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻓﺮآﻳﻨﺪﻫﺎى ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ را ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﺮاى ﻣﺜﺎل، ﺗﺪرﻳﺲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺗﻔﻜﺮ اﻧﺘﻘﺎدى و ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ داﻧﺶآﻣﻮزان را ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﺳﺘﻔﺎده از اﺑﺰارﻫﺎى آﻣﻮزﺷﻲ ﻣﺘﻨﻮع ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻘﺸﻪﻫﺎى ذﻫﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻜﻨﻴﻚﻫﺎى ﻳﺎدداﺷﺖﺑﺮدارى، ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮد ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ.
یادگیری اجتماعی (Social Learning)؛ مشاهده و الگوبرداری
ما با تماشای دیگران یاد میگیریم. در مغز سلولهایی به نام نورونهای آینهای وجود دارند که هنگام مشاهده رفتار دیگران فعال میشوند و به ما در شبیهسازی ذهنی آن رفتار کمک میکنند.
ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ آﻟﺒﺮت ﺑﻨﺪورا ﻣﻌﺮﻓﻲ ﺷﺪ، ﺑﻪ اﻫﻤﻴﺖ ﻳﺎدﮔﻴﺮى از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺸﺎﻫﺪه و اﻟﮕﻮﺳﺎزى ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺑﻨﺪورا ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد ﻛﻪ اﻓﺮاد از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺸﺎﻫﺪه رﻓﺘﺎر دﻳﮕﺮان،ﺧﺼﻮﺻﺎً اﻟﮕﻮﻫﺎى ﻣﻮﻓﻖ، ﻳﺎد ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ. اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺑﻪوﻳﮋه در ﻣﺤﻴﻂﻫﺎى آﻣﻮزﺷﻲ اﻫﻤﻴﺖ زﻳﺎدى دارد، زﻳﺮا ﻣﻌﻠﻤﺎن ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ اراﺋﻪ اﻟﮕﻮﻫﺎى ﻣﺜﺒﺖ رﻓﺘﺎرى، داﻧﺶآﻣﻮزان را ﺑﻪ ﺗﻘﻠﻴﺪ و ﻳﺎدﮔﻴﺮى از اﻳﻦ رﻓﺘﺎرﻫﺎ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪ (ﺑﻨﺪورا, ١٩٧٧).
ﺑﺮاى ﻣﺜﺎل، وﻗﺘﻲ ﻣﻌﻠﻢ در ﻛﻼس ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺪاوم رﻓﺘﺎرﻫﺎى اﺣﺘﺮامآﻣﻴﺰ و ﻣﻨﻈﻢ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ، داﻧﺶآﻣﻮزان ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺗﺪرﻳﺞ اﻳﻦ رﻓﺘﺎرﻫﺎ را در ﺧﻮد ﻧﻬﺎدﻳﻨﻪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺪلﺳﺎزى و اﻟﮕﻮﺳﺎزى از ﻃﺮﻳﻖ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﭘﺮوژهﻫﺎى ﻣﻮﻓﻖ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﺜﺒﺘﻲ ﺑﺮ ﻳﺎدﮔﻴﺮى داﻧﺶآﻣﻮزان داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ساخت گرایی (Constructivism)؛ ساخت فعال دانش
بر اساس این نظریه، یادگیرنده منفعل نیست، بلکه دانش را بر اساس تجربیات قبلی خود میسازد. مغز زمانی بهترین یادگیری را دارد که به طور فعال درگیر حل مسئله و تعامل با محیط شود.
ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺳﺎﺧﺖﮔﺮاﻳﻲ ﺗﻮﺳﻂ ژان ﭘﻴﺎژه و ﻟﻮى وﻳﮕﻮﺗﺴﻜﻲ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺑﻴﺎن ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻳﻚ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻓﻌﺎل اﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﻲ آن داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﻪﻃﻮر ﻓﻌﺎل داﻧﺶ را از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﻣﺤﻴﻂ ﻣﻲﺳﺎزﻧﺪ. وﻳﮕﻮﺗﺴﻜﻲ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﻲ رﺷﺪ (ZPD) را ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮد ﻛﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺆﺛﺮ زﻣﺎﻧﻲ رخ ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ داﻧﺶآﻣﻮز در ﻳﻚ ﺳﻄﺢ از ﭼﺎﻟﺶ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد ﻛﻪ ﺑﻴﺶ از ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎى ﻓﻌﻠﻲ او ﺑﺎﺷﺪ، اﻣﺎ ﺑﺎ ﻛﻤﻚ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺘﻮاﻧﺪ آن را ﺣﻞ ﻛﻨﺪ (وﻳﮕﻮﺗﺴﻜﻲ, ١٩٧٨).
عوامل زیستی مؤثر بر عملکرد مغز و کیفیت یادگیری
مغز برای اینکه بتواند اطلاعات را به درستی پردازش کند، نیاز به نگهداری و پشتیبانی فیزیکی دارد. دو عامل حیاتی در این زمینه نقش دارند:
ﻧﻘﺶ ﻫﻴﺠﺎﻧﺎت
ﻫﻴﺠﺎﻧﺎت ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ در ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﻳﻔﺎ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﺗﺠﺎرب ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ اﻧﮕﻴﺰه را اﻓﺰاﻳﺶ داده و ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى را ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ. در ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻫﻴﺠﺎﻧﺎت ﻣﻨﻔﻲ و اﺳﺘﺮس ﻣﺪاوم ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ را ﻣﺨﺘﻞ ﻛﻨﻨﺪ (ﭘﻜﺮون، ٢٠٠٦).
ﻫﻮش ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻋﻤﻴﻘﻲ ﺑﺮ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى دارد. اﻳﻦ ﺗﺄﺛﻴﺮات ﺑﻪوﻳﮋه در ﻧﺤﻮه ﺗﻌﺎﻣﻞ داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﺎ ﻣﻌﻠﻤﺎن، ﻫﻤﻜﻼﺳﻲﻫﺎ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ آنﻫﺎ در ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎى ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ دﻳﺪه ﻣﻲﺷﻮد. ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﺘﻌﺪد ﻧﺸﺎن دادهاﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻬﺎرتﻫﺎى ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ داﻧﺶآﻣﻮزان ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﺮ اﻧﮕﻴﺰه، ﺗﻤﺮﻛﺰ، ﻛﻨﺘﺮل اﺳﺘﺮس و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ آنﻫﺎ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺑﮕﺬارد.
در ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ اﻧﻴﺲ و ﻫﻤﻜﺎران (٢٠١٣) اﻧﺠﺎم ﺷﺪ، ﻧﺸﺎن داده ﺷﺪ ﻛﻪ داﻧﺶآﻣﻮزاﻧﻲ ﻛﻪ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎى ﻫﻮش ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮدﻧﺪ، در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﮔﺮوه ﻛﻨﺘﺮل، ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮى در ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ اﺳﺘﺮسﻫﺎى ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ داﺷﺘﻨﺪ و ﺑﻪﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺑﻬﺘﺮى داﺷﺘﻨﺪ. اﻳﻦ ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻮش ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﻣﻬﺎرت ﻣﻜﻤﻞ در ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻋﻤﻞ ﻛﻨﺪ و ﺑﻪ داﻧﺶآﻣﻮزان ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻓﺸﺎرﻫﺎى ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﻬﺘﺮى داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ، از آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﻬﺎرتﻫﺎى ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﻳﺶ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ و ﺧﻮدآﮔﺎﻫﻲ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﺎ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﻴﺸﺘﺮى ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎى ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺧﻮد ﭘﺮداﺧﺘﻪ و ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺑﻬﺘﺮى ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷﺖ.
ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ، ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻧﺸﺎن دادهاﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎى ﻫﻮش ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪﻃﻮر ﻏﻴﺮﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺗﺄﺛﻴﺮات ﻣﺜﺒﺘﻲ ﺑﺮ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺜﺎل، در ﻣﻄﺎﻟﻌﻪاى ﺗﻮﺳﻂ ﮔﺎرﺳﻴﺎ و ﻫﻤﻜﺎران (٢٠١٦) ﻧﺸﺎن داده ﺷﺪ ﻛﻪ آﻣﻮزش ﻫﻮش ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ در اﻳﺠﺎد ﻣﺤﻴﻄﻲ اﻣﻦ و ﺣﻤﺎﻳﺘﻲ در ﻛﻼس ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮد ﺗﻤﺮﻛﺰ و ﻣﺸﺎرﻛﺖ داﻧﺶآﻣﻮزان در ﻛﻼس درس ﻣﻨﺠﺮ ﻣﻲﺷﻮد. اﻳﻦ اﻣﺮ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮد ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻓﻀﺎى ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﺮاى ﺗﻌﺎﻣﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻴﺎن داﻧﺶآﻣﻮزان اﻳﺠﺎد ﻣﻲﻛﻨﺪ.
اهمیت خواب کافی بر تقویت حافظه
خواب صرفاً یک فرآیند استراحت ساده نیست. در طول خواب (بهویژه خواب عمیق)، مغز به تحکیم حافظه (Consolidation) میپردازد؛ یعنی اطلاعات پراکنده روز را طبقهبندی و در حافظه بلندمدت ثبت میکند. کمبود خواب به شدت تمرکز، خلاقیت و قدرت تفکر انتقادی را کاهش میدهد.
ﻛﻤﺒﻮد ﺧﻮاب ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺄﺛﻴﺮات ﻣﻨﻔﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﺑﺮ ﺣﺎﻓﻈﻪ و ﻳﺎدﮔﻴﺮى داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻛﻤﺒﻮد ﺧﻮاب ﻣﻮﺟﺐ ﻛﺎﻫﺶ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ در ﺗﻤﺮﻛﺰ، ﻣﺸﻜﻞ در ﺣﻞ ﻣﺴﺎﺋﻞ و ﺗﻔﻜﺮ اﻧﺘﻘﺎدى ﻣﻲﺷﻮد. در ﻳﻚ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻛﻮرﺳﻴﻮ، ﻓﺮارا، و د ﺟﻨﺎرو (٢٠٠٦) ﻛﻪ در ” ﺑﺮرﺳﻲ ﻫﺎى ﭘﺰﺷﻜﻲ ﺧﻮاب ” ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ، ﻛﻤﺒﻮد ﺧﻮاب ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻛﻠﻴﺪى ﻛﺎﻫﺶ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺣﺎﻓﻈﻪ و ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ. داﻧﺶآﻣﻮزاﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮاب ﻛﺎﻓﻲ ﻧﺪارﻧﺪ، اﻏﻠﺐ ﺑﺎ ﻛﺎﻫﺶ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ در ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﭙﺮدن اﻃﻼﻋﺎت ﺟﺪﻳﺪ و اﺳﺘﻔﺎده از ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻛﺎرى روﺑﺮو ﻫﺴﺘﻨﺪ. در دوران اﺑﺘﺪاﻳﻲ، ﻣﻐﺰ داﻧﺶآﻣﻮزان در ﺣﺎل رﺷﺪ و ﺗﻮﺳﻌﻪ اﺳﺖ.
ﺧﻮاب ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ در اﻳﻦ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﻮﺳﻌﻪ اﻳﻔﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻧﺸﺎن دادهاﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮاب ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻪ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎى ﻋﺼﺒﻲ ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮاى ﻳﺎدﮔﻴﺮى و ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺿﺮورى ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل، در ﻳﻚ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻛﻮردزﻳﻞ، دوﻛﻠﻮس، و اﺳﭙﻨﺴﺮ (٢٠١٣) در ” ﻳﺎدﮔﻴﺮى و ﺣﺎﻓﻈﻪ ”، ﻧﺸﺎن داده ﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﻮاب ﻋﻤﻴﻖ ﺑﻪ وﻳﮋه ﺑﺮاى ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪﻫﺎى اﻋﻼﻧﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﻘﺎﻳﻖ و اﻃﻼﻋﺎت ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺣﻴﺎﺗﻲ اﺳﺖ.
تغذیه سالم و سوخترسانی به سلولهای خاکستری
مغز حدود ۲ درصد از وزن بدن را تشکیل میدهد اما ۲۰ درصد از انرژی مصرفی بدن را به خود اختصاص میدهد. مصرف مواد غذایی غنی از:
- اسیدهای چرب امگا-۳ (مانند ماهی و گردو) برای سلامت غشای نورونها.
- آنتیاکسیدانها و ویتامینها برای مبارزه با رادیکالهای آزاد و بهبود خونرسانی به مغز.
به طور مستقیم کارایی حافظه و سرعت پردازش اطلاعات را افزایش میدهد.
طراحی آموزشی مبتنی بر مغز؛ روشهای تدریس نوین
برای اینکه سیستم آموزشی بازدهی بالایی داشته باشد، روشهای تدریس باید با نحوه کارکرد طبیعی مغز همراستا شوند. در ادامه به معرفی متدهای کارآمد پرداختهایم:
یادگیری مبتنی بر پروژه (Project-Based Learning)
در این روش، دانشآموزان با چالشها و مسائل دنیای واقعی روبهرو میشوند. این درگیری فعال، لوب پیشپیشانی مغز را فعال کرده و مهارتهای حل مسئله و تفکر خلاق را تقویت میکند.
ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺮ آن ﻃﻲ ﺳﻪ دﻫﻪ اﺧﻴﺮ ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن ﺗﻌﻠﻴﻢ و ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﺳﻴﻒ (١٣٨٨) اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻓﺮاﮔﻴﺮان در اﻣﻮر ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ اﺷﺎره دارد ﺣﺴﻴﻨﻲ ﻧﺴﺐ و ﻓﻼح (١٣٨٧) ﭘﮋوﻫﺸﻬﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ اﺻﻮل و روﺷﻬﺎى ﺗﺪرﻳﺲ از ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه در ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ اﻧﺪ ﮔﻮردن، ٢٠٠٨ ،ﻫﺎﺷﻤﻲ (١٣٩٤) ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺳﺎزﻧﺪه ﮔﺮاﻳﻲ ﻣﺒﻨﺎى روش ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﭘﺮوژه اﺳﺖ. اﺳﺎس اﻳﻦ روش ﻓﻌﺎل ﺑﻮدن ﻓﺮاﮔﻴﺮان در ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﺳﺖ و در آن ﻳﺎدﮔﻴﺮﻧﺪﮔﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻞ از ﻃﺮﻳﻖ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﺑﻪ ﻧﺘﺎﻳﺠﻲ ﻣﻌﻨﺎدار دﺳﺖ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﻨﺪ ﮔﺮﻧﺖ، (٢٠٠٩) ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﭘﺮوژه ﺳﺒﺐ درﮔﻴﺮ ﺷﺪن ﻛﺎﻣﻞ ﻓﺮاﮔﻴﺮان در ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى و اﻳﺠﺎد اﺣﺴﺎس رﺿﺎﻳﺖ در آﻧﻬﺎ ﻣﻴﺸﻮد ﺧﻮدآﻣﻮزى ﻓﺮاﮔﻴﺮان ﺳﺒﺐ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﭘﺬﻳﺮى آﻧﻬﺎ در ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﻴﺸﻮد و از آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﭘﺮوژه ﺷﺎﻣﻞ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎى ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﻴﺎزﻫﺎ و ﻋﻼﻳﻖ ﻣﺘﻔﺎوت ﻳﺎدﮔﻴﺮى در ﻳﺎدﮔﻴﺮان اﻧﻄﺒﺎق دارد ﺑﻞ (٢٠١٠) در اﻳﻦ روش اﺷﺘﺮاك ﮔﺬارى داﻧﺶ در ﻣﻴﺎن اﻓﺮاد ﮔﺮوه ﺻﻮرت ﻣﻲ ﮔﻴﺮد (اﻟﻤﻮﻻ (٢٠٢٠) و ﻓﺮاﮔﻴﺮان را ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺮاى ﺣﻞ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻫﻤﻜﺎرى ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻞ (٢٠١٠) و از اﻳﻦ ﻧﻈﺮ ﺗﻠﻮﻳﺤﺎت ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺜﺒﺘﻲ دارد ﭼﺮا ﻛﻪ ﻫﻤﻜﺎرى ﻣﻴﺎن ﻓﺮاﮔﻴﺮان ﻣﻌﻠﻤﺎن و ﺳﺎﻳﺮ اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ اى ﻣﻬﻢ در زﻧﺪﮔﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ (اﻟﻤﻮﻻ ٢٠٢٠) ﺑﻞ (٢٠١٠) ﺑﻴﺎن ﻣﻴﺪارد ﻛﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﭘﺮوژه روﻳﻜﺮد ﻧﻮآوراﻧﻪ اى در ﻳﺎدﮔﻴﺮى اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎرى از راﻫﺒﺮدﻫﺎى ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺮاى ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ در ﻗﺮن ﺑﻴﺴﺖ و ﻳﻜﻢ را آﻣﻮزش ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻓﺮاﮔﻴﺮان ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﺧﻮد را از ﻃﺮﻳﻖ ﭘﺮس وﺟﻮ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺮ آن ﻃﻲ ﺳﻪ دﻫﻪ اﺧﻴﺮ ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن ﺗﻌﻠﻴﻢ و ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﺳﻴﻒ (١٣٨٨) اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻓﺮاﮔﻴﺮان در اﻣﻮر ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ اﺷﺎره دارد ﺣﺴﻴﻨﻲ ﻧﺴﺐ و ﻓﻼح (١٣٨٧) ﭘﮋوﻫﺸﻬﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ اﺻﻮل و روﺷﻬﺎى ﺗﺪرﻳﺲ از ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه در ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ اﻧﺪ ﮔﻮردن، ٢٠٠٨
یادگیری مبتنی بر بازی (Gamification)
بازیها به دلیل داشتن سیستم امتیازدهی و بازخورد سریع، سیستم پاداش مغز را تحریک و ترشح دوپامین را فعال میکنند. این موضوع اشتیاق به یادگیری و ماندگاری مطالب در ذهن را به شدت افزایش میدهد.
ﻳﻜﻲ دﻳﮕﺮ از ﺟﻨﺒﻪﻫﺎى ﻣﻬﻢ ﺑﺎزىﻫﺎى آﻣﻮزﺷﻲ، ﺗﺄﺛﻴﺮ آنﻫﺎ ﺑﺮ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ و اﻓﺰاﻳﺶ ﺗﻤﺮﻛﺰ داﻧﺶآﻣﻮزان اﺳﺖ. ﺑﺎزىﻫﺎى ﺗﻌﺎﻣﻠﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﭙﺮدن اﻃﻼﻋﺎت و اﺳﺘﻔﺎده از آنﻫﺎ در ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎى ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﺮ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻛﻮﺗﺎهﻣﺪت و ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻲﮔﺬارﻧﺪ (ﺑﺎﻟﻴﻮر و ﻫﻤﻜﺎران، ٢٠١٢). ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ، ﺑﺎزىﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻤﺮﻛﺰ ﺑﺎﻻ ﻧﻴﺎز دارﻧﺪ، ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ داﻧﺶآﻣﻮزان ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺗﻤﺮﻛﺰ ﺧﻮد را ﺑﻬﺒﻮد ﺑﺨﺸﻨﺪ و اﻳﻦ ﻣﻬﺎرت را در زﻣﻴﻨﻪﻫﺎى ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ و زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ.
اﻳﻦ ﻧﻮع ﺑﺎزىﻫﺎ ﺑﺎ اراﺋﻪ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎى ﭘﻴﭽﻴﺪه و ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﻳﺰى دﻗﻴﻖ، داﻧﺶآﻣﻮزان را ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻣﻨﻄﻘﻲ و ﺳﺎﺧﺘﺎرﻣﻨﺪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻨﺪ. ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ، ﺑﺎزىﻫﺎى آﻣﻮزﺷﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﻬﺎرتﻫﺎى ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺗﻤﺮﻛﺰ دارﻧﺪ، ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ داﻧﺶآﻣﻮزان ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ اﻃﻼﻋﺎت را ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺴﭙﺎرﻧﺪ و در ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎى ﻣﺨﺘﻠﻒ از آنﻫﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﻨﻨﺪ (ﮔﺮﻳﻦ و ﺑﺎوﻟﻴﺮ, ٢٠١٢).
استفاده از فناوریهای تعاملی (واقعیت مجازی و واقعیت افزوده)
ابزارهایی مانند واقعیت مجازی (VR) و واقعیت افزوده (AR) با درگیر کردن همزمان چندین حس (بینایی، شنوایی و حرکت)، تجربه یادگیری غوطهورکنندهای ایجاد میکنند. این کار باعث فعال شدن بخشهای وسیعتری از قشر مغز و در نتیجه یادگیری عمیقتر میشود.
اﺳﺘﻔﺎده از ﻓﻨﺎورىﻫﺎى ﻧﻮﻳﻦ، ﻣﺎﻧﻨﺪ واﻗﻌﻴﺖ اﻓﺰوده و واﻗﻌﻴﺖ ﻣﺠﺎزى، اﻣﻜﺎن اراﺋﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﭼﻨﺪﺣﺴﻲ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲﻛﻨﺪ. اﻳﻦ ﻓﻨﺎورىﻫﺎ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﺳﻴﻨﺎﭘﺲﻫﺎى ﻋﺼﺒﻲ و ﻓﻌﺎلﺳﺎزى ﻣﺴﻴﺮﻫﺎى ﺟﺪﻳﺪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى، ﺑﻪ ﺗﺜﺒﻴﺖ اﻃﻼﻋﺎت ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ (ﻣﺮﭼﻨﺖ و ﻫﻤﻜﺎران، ٢٠١٤).
ﻧﻘﺶ ﻣﻌﻠﻤﺎن در ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﻐﺰ
ﻣﻌﻠﻤﺎن ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺑﻬﺮهﮔﻴﺮى از داﻧﺶ ﻋﻠﻮم اﻋﺼﺎب، روشﻫﺎى ﺗﺪرﻳﺲ ﺧﻮد را ﺑﻬﺒﻮد ﺑﺨﺸﻨﺪ. آﻣﻮزش ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﻔﺎوتﻫﺎى ﻓﺮدى داﻧﺶآﻣﻮزان،
ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﻪ ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺸﺎرﻛﺘﻲ و اﻳﺠﺎد ﻣﺤﻴﻂﻫﺎى ﻳﺎدﮔﻴﺮى ﻣﺜﺒﺖ، از ﺟﻤﻠﻪ اﻗﺪاﻣﺎﺗﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﻐﺰ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ(ﻫﺘﻲ، ٢٠٠٩).
نقش معلم در شخصیسازی سبکهای یادگیری
معلمان نباید از یک روش یکسان برای همه استفاده کنند. هر دانشآموز سبک یادگیری متفاوتی دارد (دیداری، شنیداری، دستورزی یا کلامی). معلم هوشمند با شناخت این تفاوتهای فردی و ایجاد یک محیط یادگیری مثبت و ایمن (به دور از استرس و سرزنش)، عملکرد مغز دانشآموزان را به حداکثر میرساند.
نتیجهگیری و جمعبندی
تلفیق یافتههای علوم اعصاب تربیتی با سیستم آموزشی، کلید تحول در مدارس و دانشگاههای امروزی است. برای بهبود فرایند یادگیری، دیگر نمیتوان به روشهای سنتی، سخنرانیهای طولانی و حفظ کردنهای طوطیوار متکی بود. با در نظر گرفتن ویژگیهای شناختی مغز، تأمین نیازهای زیستی آن (مانند خواب و تغذیه) و بهکارگیری روشهای تدریس تعاملی و فناوریهای نوین، میتوان تجربه آموزشی لذتبخشتر و کارآمدتری را برای نسل آینده رقم زد.
دانش آموز
رفتارهای پرخطر در کودکان و نوجوانان از مهمترین چالشهای تربیتی و روانشناختی عصر حاضر به شمار میروند. گسترش فضای مجازی، تغییر سبک زندگی، فشار همسالان، تحولات رشدی و کاهش تعاملات...

دیدگاه شما